يادداشتهاي دوراني خاص |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
از اکنون تا..............................
اول سلام.....
راستش مجال نوشتن و سر زدن بی رحمانه اندکه... مدتیه که فقط توی یاهو ۳۶۰ یه چیزایی مینویسم و اونو معمولا چک میکنم.
http://360.yahoo.com/profile-3EiLBQkieqj021JKZsEzsbJEdnwf
خوشحال میشم اونجا سری بهم بزنین...
با تشکر و امتنان
| لینک | سهشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
.....................بعد از تو.
قلیانم.
افکار سرم......
آتش زیر خاکستر.
در دلم.....
---دود گرفته---فضای غمبار آخرین نگاه، محو شدن، رفتنت .
دیگر به احد الناسی کام نخواهم داد.
| لینک | شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
که همهء دنيا چار ديواريه...
در شگفتم از گنجشک هایی که بال دارند و میان جوی های ولیعصر، پی نان خیس خورده می گردند.
از مرغ عشق هایی که برای چند دانه ارزن ارزان فال گیر شده اند .
از کودکانی که از ترس گم شدن نمی دوند و بازی نمی کنند.
از کبوترانی که جلد زشتی خرپشته های سیمانی شده اند .
آه اگر این حال و هوای بادبادکی
با نسیمی و غفلتی
هم داستان می شد .
| لینک | جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
بهار من
انگار همین دیروز بود ،کنار محبوب شبت نشسته بودی، طنبورهای مهتاب رو تمام نفسهای ابریت را پر از یاد نازنینت کرده بوده و برایش نوشته بودی.. / یار من چون به حرف می آید/ آفتاب است و برف می آید / بعد - زمستان سختی بود - دندان بر جگر تنهاییت گذاشته بودی و گذشته بودی از برفهای شبانه و دلت خواسته بود همان ترانه های ساده و صمیمی را در پس کوچه های تنگا تنگ عاشقی ../ با دنگ و فنگم هی و هی و.. با پای لنگم لی ولی و.. با یار قشنگم کی و کی ../ وهمیشه بود صدای ناظری توی دم های ابری سحرگاهت ../سل س ل ی مو ی دوست خدا خدا.. حل قه ی دام ب لاست عزیز عزیز../
و سردت شده بود مثل تمام با هم بودنهاتان ،مثل آن روز که سپید پوشیده بود وتمام سر پل و امامزاده کولاک بود و گریخته بودید به تماشای میوه های تکیه تجریش و چشیدن سمنوی عمه لی لا.
تو سردت شده بود و او - مجنون عریان زمستان - زل زده بود به نگاهت وعمود تابیده بود بر شانه های عاشقانه ات موهاش و اوقات شرعی چشمانش...صلاه ظهر بود .و یخ حوض آبی صالح علیه سلام شکسته بود و تو گنجشکک کوچکش بودی ...
گلدسته های پر نقش روسری نگارت خراباتی ات میکرد وقتی میدانستی محو میشود در شب موهای بلندش و آری تو!، توبودی که دستانت را دزیده بودی و برایش گفته بودی ../ هزار عقدهء چین را یک انقلاب گشود/ ولی به چین دو زلفت شکست شانهء ما/
و دانسته بودی که روسری بته جقه قشنگ میشود و نارنجی به مشکی می آید و دانه های برف بینهایت شکل دارند و پروانه ها هم قرآن میخوانند و شب ابری هم با آن دل پرش میگذرد وگذشته بودی از زمستان و لرزیده بودی و گریه کرده بودی تمام شبانی را که غروب چشمهایش چشمهء اشک بود به گونه نریخته تا پای نگاه او سقاخانه ایی شمع آجین باشد در باد و تصویر تو محو شود و مشتی مست تنهای خراب گذر سقاخانه چشمهای دختری باشی که هستی توست و هستی توست و تنها تویی که لذت سبز گره زدن تمام جوانیت را به مژگان روشنش میدانی و میریخت صدای ناظری در برفها از آسمان غربتت ../عزم آن دارم که امشب نیم مست /پای کوبان کوزهء دردی به دست / سر به بازار قلندر بر نهم /پس به یک ساغر ببازم هر چه هست....
های مشتی غزلخوان طنبور نواز گذر! این که میآید ناز آلود، بهار توست.محتسب خندان و پرکرشمه که می آید به دستگیری و حاجت روایی راوی روایت ی که تویی.
گفته ام ..فرشته ایی بیاید.. برات.. قدمگاهش را.. سرمه ...
هلا یهودی سرگردان/عنان قافله برگردان .
| لینک | دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
بازي آرزوها
این پست با همین عنوان خوبه.به دعوت یکی از دوستان آرزو؛ میکنم تا شاید ....نه.... فقط بماند یادگار و بس.از آرزوها نوشتن دل صاف و صادقی می خواد که من ندارم. با اینکه دلايلش قانعم نمی کند؛ اما ....اين نقطه چين ها بماند يادگار که يادم باشد اينجا هنوز عشق است که فرمانروايی می کند و ادب . واگر رفيق است که حرفی می زند.حرف همان است که بود. : رو چشمم گندم سبز؛رو چشمم..يا عشق.
...........................................
...............................
..................!
می گه: هر کی دعوت میشه ۵ تا از آرزوهاش رو می نویسه؛
و ۵ نفر رو هم دعوت میکنه.
۱- سلامتی
۲-سلامتی
۳-سلامتی
۴-سلامتی
۵-سلامتی
و ۵ نفر دعوتی :
۳-آخر جک
۴-حرف حساب
۵-جوانه ها
| لینک | جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
این روزها...
این روزها
میرود تا چیزی از دیوار سکوت بین ما باقی نماند.
تو خوووب
خیلی بهتر و بیشتر میگویی.
امان اما از این من خجالتی
(یا چه میدانم.....با حجب و حیا
.....شمه ایی.....رنگ و بویی شاید
از همیشهء نگاه تو.)
***
باز هم فقط یکی از خطوط آبی دفترم سبز شد:
آی ........عشق زمینی که به آسمانم میبری!.....دوستت دارم.
| لینک | دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |
بوی نسيم
حال که فاصله ای نيست از تو می پرسم و در جواب چشم به زمين مي دوزی وصدای خنده ات
می آيد ۰
اصرار که می کنم با لحن جدی شده و دوست داشتنی ات مي پرسی ،مگر تو خودت زمزمهء باران نداری و رازهایم را با چشمه نشنیده ای۰
۰۰۰زاست می گویی من و تو از همان روز اول نگفته باقی نگذاشتیم، با زيرکی بحث را به جای ديگری ميکشانم ، به نظرت امروز حال و هوای شعمدانی ها مثل هميشه است؟!
| لینک | جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦ - نصیر قاسمی |

